عبد المحمد آيتى
173
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
در اين چند سال پادشاه معبر ، سندر بندى بود او سه برادر داشت هر يك بر طرفى استيلا يافته . ملك اعظم مرزبان الهند تقى الدين عبد الرحمن بن محمد الطيبى مدتهاست كه وزير و مشير و صاحب تدبير است . او هر سال هزار و چهار صد سر اسب از خاصهء ملكاسلام جمال الدين و تجار جزيرهء كيش به معبر برد و نيز چندانكه دست دهد از ساير جزاير فارس چون قطيف و لحساء و بحرين و هرموز و قلهاتو و غيرها اسب به معبر برند و هر سر اسب را دويست و بيست دينار زر سرخ قيمت معين شده و اگر در راه دريا از اسبها تلف شود بهاى آن از خزانهء پادشاه بدهند و از معتبران روايت است كه هر سال در عهد اتابك ابو بكر از اين مواضع ده هزار سر اسب به معبر و كنبائت مىبردند و بهاى آن دو هزار هزار و دويست هزار دينار مىشد و اكثر اين مبلغ را از موقوفات بتخانهها و تمغاء جوارى كه بر آن بتخانهها و معابد وقفاند پردازند نه از خزانهء پادشاه . اسبها را در عوض علف به آنها سربريان و نخود پخته در روغن دهند و شير گاو جوشانيده به كامشان ريزند ولى چون بهنگام حاجت بىرعايت شروط سواركارى ، بر آن جهند پس از اندكى لاغر و ناتوان شوند و سقط گردند و اگر از آنها نتيجهاى حاصل شود سخت حقير و بد باشد چنان كه لايق سوارى نباشد . لاجرم سال بسال به اسبهاى ديگر نياز يابند . در سال 692 پادشاه معبر بمرد . از ملكاسلام جمال الدين روايت است كه بار هفت هزار گاو جواهر و زروسيم به برادرش رسيد كه جانشين او شد . ملك اعظم تقى الدين به همان شيوهء سابق نائب و مستشار و حاكم آن ديار گرديد [ 303 ] و شوكت او افزونتر گشت چنان كه هر متاع كه از اقصاى چين و بلاد هند به معبر آرند تا وكلا و گماشتگان او خواهند هيچ خريدار خواستار معامله نتواند بود و چون اموال حاصل شد آن را با جهازات خاصه و تجار اطراف و ناخدايان آن ديار به جزيرهء كيش آرند آنجا نيز تا نوّاب ملك اسلام انتخاب اجناس نكنند هيچ آفريدهاى را رخصت معامله نباشد آنگاه باقى را ساير بازرگانان به ساير بلاد برند و بفروشند . ذكر سلاطين دهلى بطريق اجمال و حسب تعلق اين مقال [ 309 ] دهلى از به منزلهء دل هند است . ناحيتى است آباد و همهء مردم آن مسلمان . در سال 512 بهرام شاه بن مسعود به سلطنت غزنين رسيد . پس از چندى علاء الدين حسين « 1 »
--> ( 1 ) - در طبقات ناصرى ، ص [ 344 ] : علاء الدين حسين بن حسين .